خبرگزاری شبستان

پنج شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸

الخميس ١٦ ربيع الأوّل ١٤٤١

Thursday, November 14, 2019

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : فرهنگ و ادب - ادبیات و نشر زمان :   ۱۳۹۸/۷/۲۸ - ۱۳:۱۷ شناسه خبر : ۸۴۴۸۸۷
با نگاهی به زندگی دعبل خزاعی
زندگی شاعر بزرگ شیعه در «موقف» / شعر تو شمشیر توست
کتاب «موقف» نوشته سعید تشکری که درباره دعبل خزاعی است از سوی انتشارات به نشر چاپ شده است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری شبستان، دعبل به زانوی ادب مقابل بزرگان خانه نشسته بود. برای همه حرف گفته بود و همه را از تصمیم خود مطلع ساخته بود و این روز خداحافظی بود. همه از تصمیم دعبل هم خوشحال بودند و هم متعجب. هم می ترسیدند که این دو روزه گم شدن دعبل او را اینگونه پریشان کرده باشد که بخواهد کوفه و اهل خانه و خاندان و قبیله را رها کند و برود، بی آنکه بدانند بر او در زمان نبودنش چه رفته است و هم دلخوش بودند که شاید راه درست را یافته باشد. علی ابن رزین ، پدر دعبل کیسه ای مقابل او گذاشت.

 

کتاب «موقف» نوشته «سعید تشکری» که به تازگی از سوی انتشارات به نشر منتشر شده در مورد دعبل خزاعی است. دعبل شاعر، ادیب و عالم شیعی که مدیحه سرا و ذاکر اهل بیت(ع) بود که در زمان امام جعفر صادق(ع) ، امام موسی کاظم(ع)، امام رضا (ع) و امام محمد تقی(ع) زندگی می کرد. وی در کوفه به دنیا آمد و مرقدش در شوش دانیال در استان خوزستان است. دعبل بسیار شجاع بود و تا آخر عمر دست از هجو دشمنان اسلام نکشید و همین عامل باعث مرگش شد. قصیده تائیه، مشهورترین قصیده دعبل است که درباره تاریخ اهل بیت پیامبر اکرم(ص) است. وی نخستین بار این قصیده را برای امام رضا (ع) خواند.کل دیوان دعبل در سال 1391 در کتاب «تحلیل، شرح و ترجمه دیوان دعبل خزاعی» به کوشش دکتر حیدر سهرابی ترجمه شده است.

 

عناوین 29 داستان کتاب «موقف» عبارتند از: ضرب، وزن، هِجا، وافِرمُسَدّس، کِنایه، هَزج، مُثَمّن، مُبحتث، مشطور، بیت، حَشو، اطلاق، وقف، اَدراج، مُصَرَّع، مُقَفّی، مُدَوَّر، تقطیع، قطعه، تَدویر، مَجزوء، هَزج‌مربع، مصراع، مطلع، مُقَفّی، مَحذوف، هجای کشیده، قافیه، بحر طویل.

 

در قسمتی از کتاب «موقف» می خوانیم: تخت و رخت و بخت مامون اما نه در مدینه بود و نه در بغداد و نه در کوفه. آنجاها که کسی دل خوشی از خاندان عباسی نداشت،جای خوبی برای حکومت مامون نمی توانست باشد. او که کشنده برادر هم بود. مامون مدت ها بود که بعد مرگ پدرش و تدفین او در باغ قحطبه در نوغان، در خراسان و مرو به حکومت نشسته بود اما هنوز نتوانسته بود دل مردمان را آنگونه که می خواهد نرم کند.نه اجازه دادن بع مردم برای زیارت دوباره مدفن مولایشان حسین بن علی و نه دستور دوباره ساختن بنا و آبادی کربلا. خسته بود از رفتار اطرافیانش که حس می کرد او را تنها گذاشته اند.میان تالار قصر قدم می زد تا فضل بن سهل بیاید و با او به حکم حاکمی و حکمرانی سخن بگوید. فضل که رسید مامون فرصت سلام به اونداد.

-کجایی فضل بن سهل؟می دانی در دل ما چه غوغایی است آن وقت شما مجلس می کنید و شورا می گیرید؟

فضل اما در سیاست و کیاست شهره بود و بیش از همه کس مامون را می شناخت. کودکی او را خود به بزرگی رسانده بود.

-چه شده یا امیر؟

مامون پرخاشگر اما شکسته فریاد زد:

کو آم فضل استاد که تمام کودکی مرا می آموخت؟

-در بارگاه و قصر شما به خدمت.

 

در بخشی از این کتاب آمده است: دعبل راست می گفت، داغ هجران مولا همه را شاعر کرده بود. شیدا شده بودند همه. اما اینجا و در مکتب خانه استاد مسلم بن ولید برای چیز دیگری جمع شدیم. استاد دعبل را خواسته بود تا با او وداع کند. خواسته بود تا او را ببیند و به پیغام ارادتش را برای غریب خراسان بفرستد.

استاد گفت:

-دعبل. مولایم موسی بن جعفر که در زندان هارون شهیدش کردند ، داغ بر دلم نشست. لیلا مرا آواز داد که شعری بگو پدر تا این ایام ستم و شهادت مولا به گوش مردم برسد. حالا من به تو می گویم. شعر تو ، کلام تو ، شمشیر توست. شمشیر از نیام کشیده به خراسان برو. امید که این بار نرسی.

لیلا بلند شد. کنار عالیه نشست. دستان او را به مهر گرفت و گفت:

-صدای شویت در گوشم است. هنگامی که هارون دربدر دنبال او بود تا به صله و تحفه و وعده دنیایی شیرین او را با خودش همراه کند و دعبل می گفت که از خودش گریخته تا هارون را نبیند. از خودش گریخته تا از گناه رامشگران و کنیزکان دربار او دور بماند. از خودش گریخته تا پاک بماند. حالا که عازم خراسان است و تو همراهش می روی،همه راه به او یادآوری کن که برای همراهی و همدلی با غربت مولایمان ابالحسن برای سرئدن شعری که همه عالم را بگیرد،باید خلیفه را در خودت بکشی.نترسی از دربار او و بجنگی با کلماتت تا بدر هاشمی، جمال صدایت را بشنود و شفاعتت را کنند.

 

«سعید تشکری»، نویسنده و کارگردان است. ولادت ، پاریس پاریس، هرایی، بارِ باران، آبی ها، سیمیا، دورتاب، قاف، قاصدک، اهل اقاقیا، وقت کوچ است، بشارت، آه و ماه، حال شباب، آبی های زمین، یوسف می آید،آینه چشمان، اینک هاویه، عاشق ترین روزگار،برفابه های بهاری و من سقراط مجروح را دوست دارم از جمله کتاب های این نویسنده است. عضویت در کانون ملی منتقدان تئاتر ، ساخت فیلم و نگارش سریال های تلویزیونی، نگارش نمایشنامه های رادیویی و تدریس در زمینه داستان نویسی و ادبیات نمایشی در کارنامه کاری تشکری دیده می شود.

 

گفتنی است، کتاب «موقف» نوشته «سعید تشکری» مشتمل بر 144 صفحه با شمارگان 1000 نسخه در قطع رقعی با قیمت 20000 تومان از سوی انتشارات به نشر(انتشارات آستان قدس رضوی) منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

پایان پیام/31

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

«ممیزی و عرضه کتاب کودک» در گفتگو با هاشمی شهرکی

دکه روزنامه فروشی بهترین محل عرضه کتاب کودک است

مدیرعامل انجمن فرهنگی‌هنری تصویرگران معتقد است وقتی بحث نظارت بر کتاب کودک پیش می‌آید اصولا از زاویه دید محتوایی و ساختار ارایه تصویر دیده می شود، نه زاویه دید کیفی. این رویکرد به کیفیت محصول فرهنگی آسیب می رساند.

اخبار برگزیده شبستان