خبرگزاری شبستان

یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸

الأحد ١٧ ربيع الثاني ١٤٤١

Sunday, December 15, 2019

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : فرهنگ و ادب - سینما و تلویزیون زمان :   ۱۳۹۸/۷/۲۲ - ۱۴:۴۴ شناسه خبر : ۸۴۳۲۹۸
نگاهی به فیلمسازی محمدحسین مهدویان
«رد خون»؛ تلاش برای رهایی از پیله تنیده بر خود
محمدحسین مهدویان که از کارگردانی «آخرین روزهای زمستان» تا «ماجرای نیمروز؛ رد خون» به امضای شخصی خود در سینما رسیده حالا می کوشد از این پیله تنیده بر خود رهایی یابد.

خبرگزاری شبستان، سرویس فرهنگی- محمد پورعلم : آشنایی مخاطبان سینمای ایران با «محمدحسین مهدویان»، از فیلم «آخرین روزهای زمستان» آغاز شد. مستندی درباره «حسن باقری» فرمانده جنگ که در نگاه اول تماشاگر را میخکوب می کرد. انگار فیلم با آن تصاویر دزدکی و کهنه اش، به تازگی از آرشیو پیدا شده بود و به نمایش درمی آمد، حال آن که همه این ها بازسازی هنرمندانه ای از رویدادهای تاریخی بود.

 

«آخرین روزهای زمستان» حقیقتا فیلم عجیبی بود؛ طوری که بارها و بارها می شد به تماشای آن نشست و خسته نشد. فیلمی بدون کلام که در آن نریشن، وقایع را روایت می کرد. البته در جایی هم صدای واقعی حسن باقری در یک بازسازی فوق العاده روی تصاویر بازیگر نقش او(مهدی زمین پرداز) میکس شده بود. «آخرین روزهای زمستان» چنان واقعی بود که خانواده و دوستان حسن باقری هم آن را باور کرده بودند.

 

مهدویان با ساخت «آخرین روزهای زمستان»، از ظهور کارگردانی در سینمای ایران خبر داد که سال ها منتظرش بودیم. انگار حالا می شد امیدوار بود داستان جنگ و رزمندگان مظلوم آن به بهترین شکل به تصویر کشیده شود. این انتظار طولانی نشد و مهدویان با «ایستاده در غبار»، ورژن تازه ای از «آخرین روزهای زمستان» را رو کرد.

 

«ایستاده در غبار» محصول سال 94 هم فیلم عجیبی بود. مهدویان نگرش مستند و گزارشی خود را به سینمای داستانی آورده بود اما همچنان از مرزهای مستندگونگی دفاع می کرد. او باز هم صدا را از بازیگرانش گرفت اما به جای یک صدای واحد برای نریشن، از صدای واقعی کاراکترها برای نریشن بهره برد. مثلا «محسن رضایی» خود نریشن کاراکتر سینمایی اش را گفته بود.

 

علاوه بر این، آن چه «ایستاده در غبار» را جذاب و دیدنی می کرد، گریم فوق العاده بازیگران نقش فرماندهان جنگ بود که مهدویان برای دستیابی به آن زمان زیادی صرف کرد. مثلا هادی حجازی فر- که در آن زمان بازیگر تئاتر بود- پس از رد شدن تعدادی زیادی از بازیگران در تست گریم، به عنوان بازیگر نقش حاج احمد انتخاب شد.

 

به هرروی «ایستاده در غبار» را باید ادامه منطقی «آخرین روزهای زمستان» همراه با پیشرفتی قابل توجه در کارگردانی محمدحسین مهدویان به حساب آورد. او با «ایستاده در غبار» برای نخستین بار راهکاری تازه برای فیلمسازی دفاع مقدس ارائه داد که اتفاقا بسیار جذاب و گیرا بود. بیراه نیست اگر بگوییم احمد متوسلیان فیلم، خیلی ها را عاشق خود کرد و تصویری دوست داشتنی تر از آن چه در کتاب ها و روایت های شفاهی بود، از این فرمانده جنگ ارائه داد.

 

«ایستاده در غبار» بهترین فیلم جشنواره فجر شد و مهدویان فیلم اولی به یکباره به عنوان کارگردانی خلاق و آینده دار در سینما صاحب جایگاه شد.

 

فیلم بعدی مهدویان «ماجرای نیمروز» که یک سال بعد ساخته شد، تلاشی بود برای تداوم تجربه ای که از «آخرین روزهای زمستان» آغاز شد و به «ایستاده در غبار» رسید. مهدویان در عین وفاداری به اصول مستندگونه بودن آثارش، مرحله به مرحله وجوه داستانی فیلم هایش را بسط می داد. بنابراین «ماجرای نیمروز» با وجود آن که بر بستر رویدادهای واقعی سال های ابتدای انقلاب شکل گرفته بود اما کاراکترهای سینمایی هم داشت. فیلمی که به مقطع حساس ورود مجاهدین خلق به فاز مسلحانه و تلاش نیروهای اطلاعات برای مقابله با اقدامات آن ها می پرداخت.

 

«ماجرای نیمروز» از جهت نزدیک شدن به فضای کاری نیروهای اطلاعات در سال های ابتدای انقلاب، چالش های پیش روی آن ها در پیشگیری از تحرکات تروریستی و شهادت مسئولان انقلاب و ارائه تصویری از رویکردهای متفاوت در میان آن ها، قابل تامل و دیدنی است.

 

مهدویان در «ماجرای نیمروز» کوشید سبک فیلمسازی خود را که در آن، دوربین مثل چشم سوم رویدادها را یواشکی ثبت می کرد و تصاویر با فیلترهای خاصی، رنگ تاریخ می گرفتند، را ادامه دهد. رویکردی که به نظر می رسد دیگر اندکی تکراری و خسته کننده بود. شاید مهدویان می بایست پس از تجربه این شکل از فیلمسازی در «آخرین روزهای زمستان» و به اوج رسیدن آن در «ایستاده در غبار»، شکل های دیگری از فضاسازی را برای فیلم هایش امتحان می کرد.

 

با این وجود، این نقیصه در «ماجرای نیمروز» چنان واضح نبود، چرا که ماجرای درگیرکننده فیلم، به نوعی این ضعف را می پوشاند و مخاطب را پس نمی زد. اما وقتی مهدویان برای فیلم بعدی اش یعنی «لاتاری» همین شیوه فضاسازی را برگزید، دیگر نمی شد آن را توجیه کرد. این که حرکت دوربین مهدویان و فضاسازی او به نوعی امضای خاص فیلمساز است قابل توجیه است اما طبیعتا از این فضاسازی نمی توان برای هر فیلمی با هر موضوعی بهره برد. توضیح این که پیش از «لاتاری» فیلم های مطرح مهدویان درباره رویدادهای تاریخی بودند که این شیوه از فیلمسازی را طلب می کرد اما «لاتاری» داستانی درباره امروز است و لزومی به فضاسازی تاریخی و دوربینی که یواشکی رویدادها را دنبال می کرد، نبود.

 

البته ساخت «لاتاری» نوید دهنده ورود کارگردان جوان به مقولات اجتماعی روز بود که اتفاقا نتایج قابل توجهی به همراه داشت. مهدویان با «لاتاری» دست روی موضوع حساسی گذاشت اما مهمتر از آن با کنش کاراکترهایش حاشیه ساز شد؛ تا آن جا که برخی فیلم را «برخلاف امنیت ملی» توصیف کردند. ماجرا از آن جا آغاز شد که پروانه ساخت فیلمنامه «لاتاری» پس از مدتی اختلاف نظر، بالاخره چند ماه مانده به جشنواره فیلم فجر صادر شد اما مهدویان و تیم او با فعالیت فشرده، فیلم را به جشنواره فجر رساندند تا نخستین نمایش آن در جشنواره با واکنش هایی متفاوت روبرو شود. اقدام چند ایرانی در کشوری خارجی با همراهی یکی از نیروهای اطلاعاتی ایران، ‌موضوعی بود که برخی به آن واکنش منفی نشان دادند. 

 

مهدویان که از «استاده در غبار» به بعد هر سال یک فیلم بلند سینمایی ساخته، پس از «لاتاری» بار دیگر به سراغ تاریخ انقلاب و جنگ رفت و ادامه «ماجرای نیمروز» را با عنوان «رد خون» ساخت. ماجرای فیلم حدود هفت سال پس از قصه پیشین رخ می دهد. در سال پایانی جنگ و نزدیک به عملیات مرصاد.  

 

از آن جا که «رد خون» اکنون روی پرده سینماهاست، سخن گفتن از جزئیات داستان آن جایز نیست اما می توان درباره رویکردهای تازه محمدحسین مهدویان در این فیلم سخن گفت. یکی از نکات مهم درباره فیلم، تلاش کارگردان برای شکل دادن به روابط عاطفی تعیین کننده در بستر رویدادهای سیاسی-تاریخی است. مهدویان البته پیش از این در «ماجرای نیمروز» هم رابطه عاطفی یک نیروی اطلاعاتی با یکی از اعضای مجاهدین را دستمایه قرار داده بود اما در «رد خون» اهمیت رابطه و میزان پرداختن به آن، بیش از پیش است.

 

نکته مهم دیگر درباره «رد خون» حرکت مهدویان به سوی فضاسازی تازه در فیلمسازی است. گفتیم که این کارگردان جوان امضای خاص خود در فیلمسازی را تا همین فیلم قبلی اش «لاتاری» حفظ کرد اما «رد خون» را می توان ورود او به تجربه های تازه در فیلمسازی دانست. «رد خون» البته از جنبه ای دیگر هم با آثار پیشین محمدحسین مهدویان تفاوت دارد و آن نمایش صحنه های جنگی در مقیاس وسیع است. او پیش از این تبحر خود در نمایش جنگ های خیابانی را به تصویر کشیده بود. «ایستاده در غبار» هم صحنه هایی از حضور حاج احمد متوسلیان در عملیات الی بیت المقدس داشت اما «رد خون» از نظر کیفیت و کمیت صحنه های جنگ میدانی، به کلی با آثار گذشته متفاوت است.

 

بنابر آن چه گفته شد، «رد خون» را باید تجربه متفاوت برای محمدحسین مهدویان تلقی کرد. فیلمی که با وجود تشابه موضوعی با آثار پیشین این کارگردان، تفاوت های مهمی با آن ها دارد که مهمترین آن، جستجوی فضاهای تازه در کارگردانی است.

 

مهدویان این روزها در سکوت خبری مشغول تولید «درخت گردو» تازه ترین اثر سینمایی خود است. باید منتظر ماند و دید این کارگردان خوش فکر و جوان می تواند باردیگر تجربه هایی تازه و ماندگار در مضمون و ساختار آثار خود رقم بزند؟

پایان پیام/14

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی:

جایزه جلال اعتمادسازی را ارتقا می دهد

صالحی با اشاره به اعلام اسامی هیات علمی و داوران جایزه ادبی جلال آل احمد از سوی دبیرخانه این جشنواره، گفت: این جایزه در فرایند فعالیت های خود با رویکرد شفاف سازی، اعتماد سازی را ارتقا می دهد.

اخبار برگزیده شبستان