خبرگزاری شبستان

یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۸

الأحد ١٧ رجب ١٤٤٠

Sunday, March 24, 2019

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : اصفهان - زمان :   ۱۳۹۷/۱۱/۲۸ - ۱۰:۳۹ شناسه خبر : ۷۶۶۳۷۷
میثم؛ آبروی دوباره آبادی ما؛
شهادت «اتفاق» نیست؛ «انتخاب» است/ شهیدی که دغدغه‌اش محرومیت بچه‌های سیستان و بلوچستان بود
همواره دغدغه‌اش محرومیت بچه‌های سیستان و بلوچستان بود و هربار که می‌رفت تلاش می‌کرد تا دست خالی نرود؛ آخرین بار او پنجاه جفت کفش تهیه کرده بود تا برای بچه های محروم مرزنشین ببرد.

خبرگزاری شبستان-آران و بیدگل: آران و بیدگل از دیرباز به دیار ابرار شهره است. شهری که ایمان، شیرازه سرشت مردمانش می باشد و بقعه متبرک مهاجران علوی مطاف و پناهگاه ساکنان این سامان بشمار می رود. گلزار شهدا هم در جوار فرزندان اهلبیت ، به گلستانی از گل های ارغوانی تبدیل شده که عطر و بوی معنوی هر یک جان پرور است.

 

روایت اول؛ مسافر آسمان

این روزها دوباره نسیم شهادت؛ آران و بیدگل را سرشار از عطش عاشقی ساخته و مهاجر دیگری از قبیله اهل قبله به زادگاه خود می آید تا انقلابی در دل ها برپا سازد. «مسافر آسمان» آبادی ما «میثم» نام دارد. او دوباره آبروی دارالشهدای آران و بیدگل شده تا داستان سرخ نینوا را در خاطر زمینیان زنده نگاه داشته باشد.

 

منزلت و مقام آسمانی شهید و فضیلت شهادت را هیچ قلمی یارای توصیف نیست و کرامت و شفاعت شهید نیز درجه ای والاست که رب الشهدا به بندگان خاصش عطا کرده است.

 

روایت دوم؛ شأن شهادت

امروز در نشست هماهنگی آیین تشییع پیکر مطهر شهید مدافع وطن «میثم عبدالله زاده» توفیق حضور یافتم. از برنامه های تشییع و تدفین و مراسم ها سخن به میان آمد و همه همراهی کردند من اما گویی در جمع حضور نداشتم و همواره چشم بر دل و دیده اشکبار برادر و برادر همسر شهید دوخته بودم. می دانستم در دلشان چه غوغایی است که خود داغ برادر دیده بودم و می فهمیدم چه اندوهی سنگین بر تار و پود خانواده شهید نشسته است.

 

از آنجا که فیض عظیم شهادت نصیب هر کسی نمی شود می خواستم از روحیات و شخصیت میثم بیشتر بدانم تا این چرایی و چگونگی را بهتر تبیین کنم. یکی از سرداران دفاع مقدس که خود روایتگر درس آمادگی دفاعی و از نویسندگان دفاع مقدس است بی آنکه از ذهن من آگاه باشد در کنار گوشم نجوا کرد و گفت: من با میثم سال ها همدم و همکار بودم. از سال ۷۷ او را از نزدیک می شناسم و خدماتش را دیده و حس کرده ام. تنها در یک جمله خلاصه کنم هیچ شانی برای میثم جز «شهادت» وجود نداشت. این سردار که خود نیز حسرت مقام میثم را در دل داشت گفت: عجیب است که یادگاران دفاع مقدس اینک فیض عظیم شهادت به فرزندان رشیدشان رسیده است؛ همچون پدر میثم و پدر شهید محرابی پناه و...

 

این کلمات ناتمام ماند که جلسه تمام شد. هنگام ترک سالن به همکاران پیشنهاد دادم چه شایسته است قطعه ای بنام «قطعه شهدای امنیت و مدافعان حرم و وطن» در گلزار شهدای امامزاده هلال(ع) طراحی و تعبیه شود تا بتوان اقدامات نمادینی انجام داد.دوستان استقبال کردند و قرار شد با حضور در منزل شهید موضوع با خانواده شهید هم مطرح شود.

 

یکی از اعضای جلسه که از شهرهای تابعه آمده بود خداحافظی کرد و رفت . من منتظر بقیه دوستان ماندم. در همین حال دوباره شاهد بازگشت دوستی بودم که خداحافظی کرده بود تا موضوع دیگری را پیگیری کند . به او گفتم قرار است الان منزل پدر میثم برویم اگر موافق هستید شما هم همراهی کنید؛ با استقبال پذیرفت. نیم ساعتی در جوار پدر و خانواده میثم ماندیم و همان پیشنهاد قطعه شهدای مدافع وطن و دیگر مباحث مطرح شد. چشمان اشکبار پدر شهید و بغض در گلو مانده پدر همسر میثم که خود از جانبازان سرافراز جنگ بود فضای دیدار را متاثرتر کرد.

 

روایت سوم؛ کفش هایی برای بچه های مرزنشین

عموی میثم که از استادان و پژوشگران قرآنی است در حالی که می کوشید تا اندوه عمیقش را از چشم برادر پنهان کند تنها یک جمله گفت و یک درخواست کرد. او گفت: هیچگاه میثم از فعالیت های نظامی اش چیزی نمی گفت اما همواره دغدغه اش محرومیت بچه های سیستان و بلوچستان بود و هربار که می رفت  تلاش می کرد تا دست  خالی نرود. آخرین بار او پنجاه جفت کفش تهیه کرده بود تا برای بچه های محروم مرزنشین ببرد. عموی میثم از ما خواست این پیام شهید را که «خیر کثیر» در دستگیری مستمندان و توجه به محرومان است مورد تاکید قرار گیرد.

 

فرمانده گردان میثم هم که جانشین دلاورش را از دست داده بود و سال ها همراه و همدوش یکدیگر بودند مشغول تدارک انتقال و تحویل پیکر مطهر میثم بود اما پدر میثم هوشمندانه هنگام خداحافظی دست او را به گرمی فشرد و از او خواست درباره خاطرات میثم بیشتر با او سخن بگوید. براستی  این دلتنگی در دل این پدر دلاور چه ولوله ای برپا کرده است.

 

روایت چهارم؛ رؤیای صادقه

هنگام خروج از منزل شهید، صحنه ای مرا به مضطرب ساخت. همان دوستی که از شهر همجوار نابهنگام و با درخواست  من میهمان خانه شهید شده بود دستم را گرفت. دیدم شانه هایش می لرزد. اشکبار و مات و مبهوت کلامی در گلو دارد اما بغض مجالش نمی دهد. نگران شدم اتفاق دیگری افتاده باشد. به سختی زبان باز کرد و گفت: من تا الان عکس میثم را ندیده بودم و او را نمی شناختم اما چهار شب پیش  صحنه این دیدار و عکس این شهید را در خواب دیدم. از او خواستم بیشتر بگوید . آشفته و  پریشان بود.گفت اجازه بده قدری به حال خودم باشم تا...

 

سکوت کردم؛ با هم به راه افتادیم. در خودرو از آیینه  او را برانداز کردم. هنوز در خودش بود و از این صحنه که در رویای صادقانه چند شب پیش دیده بود همچنان در شگفت مانده بود. وقتی از او جدا شدم یکبار دیگر تمام حرفها و نقل ها و خاطره های امروز در وصف میثم در ذهنم تداعی شد. واقعا شهدا چه شکوهی و چه هیبتی دارند. باید باور و یقین داشت که شهادت «اتفاق» نیست بلکه یک «انتخاب» است.

 

انتخابی دوسویه و عاشقانه. اینجا عاشق،خداست و شهید،معشوق. اینجا مرگ ،حیات است و شهید سعید. اینجا شهید در محضر حق؛ رزق دائم دارد و مقام شفاعت در حق او قائم. میثم جان از امروز با پرواز آسمانیت؛ آبروی دوباره ای برای آبادی ما شده ای. شهادتت مبارک./

 

دکتر میثم نمکی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آران و بیدگل

 

پایان پیام/513

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

دکتر ارزانی:

نگاه ائمه معصومین(ع) به دنیا، یک نظام اصلح است

رییس ستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی هنری مساجد کشور به تعبیر زیبای حضرت زینب(س) از سختی‌های دنیوی اشاره کرد و گفت: نگاه ائمه معصومین(ع) به دنیا، یک نگاه با رویکرد نظام اصلح و منطبق بر مطالح دنیایی است.

اخبار برگزیده شبستان