خبرگزاری شبستان

جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷

الجمعة ٨ صفر ١٤٤٠

Friday, October 19, 2018

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : فرهنگ و ادب - ادبیات و نشر زمان :   ۱۳۹۷/۶/۲۷ - ۱۴:۴۰ شناسه خبر : ۷۲۸۵۵۴
با نگاهی به اشعار آشنای شهریار/
فراز و فرودهایی که از محمدحسین بهجت «شهریار» ساخت
در پشت پرده معروف ترین اشعار محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار حکایاتی جالب و شنیدنی نهفته است که فراز و فرودهای شهریاری را نمایان می سازد.

خبرگزاری شبستان، گروه فرهنگ و ادب: محمد حسین بهجت تبریزی که در ابتدا متخلص به بهجت بود و بعدها به شهریار متخلص شد، 27 شهریور ماه در سن  82 سالگی  پس از طی یک دوره بیماری درگذشت و بنا بر وصیتش، در مقبره الشعرای تبریز در سرخاب به خاک سپرده شد. سه شعر شهریار با نام های " علی ای همای رحمت"، " آمدی جانم به قربانت" و " حیدر بابا یالان دنیادی" معروف است که پشت هر یک حکایتی نهفته است.

 

علی ای همای رحمت...

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند:  شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد .حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!

 

شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم. فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند .گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده‌ام.

 

از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند.حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید .

 

 

شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم  تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .

 

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده ، من آن خواب را دیده ام .ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

در پشت پرده شعر " آمدی جانم به قربانت" داستانی عاشقانه نهفته است. شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی برای شهریار بسیار سنگین بود و به همین دلیل با وجود این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. برخی گفته اند غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن او در بیمارستان شد. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر رسید و همراه شوهرش به عیادت او در بیمارستان رفت. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده‌است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد‌ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

 

 

البته برخی هم از قول خود شهریار گفته اند پسر عموی رضا شاه، رقیب عشقی او بود که بر او غالب آمد و منجر به تبعید او از تهران به مشهد و نیشابور شد. البته در آنجا با شاعران خراسان و نقاش معروف کمال الملک دیدار داشت و حدود سال ۱۳۱۴ به تهران برگشت. گفته شده آن زن در سال ۱۳۴۸ دو نامه برای پدر فرستاد و شهریار هم دو نامه از غزل های مشهورش را برای او فرستاد.


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بیوفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمیپاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
زین سفر راه قیامت میرود تنها چرا

 

حیدربابا ...

پسر شهریار از سایه(هوشنگ ابتهاج) نقل می کند که در سال ۱۳۲۹ هنگام رفتن مادر شهریار از تبریز به تهران برای کمک به نوه هایش، تنهایی شهریار موجب فوران خاطرات دوران کودکی او می شود و در آن شرایط منظومه حیدربابا را می سراید. البته روایت های دیگری نیز در این زمینه مطرح است اما آن چه اهمیت دارد تاثیر فراوان این مجموعه شعری بر شاعران آذری زبان است به طوری که اشعار متاثر از این منظومه تا ۴۰۰ نمونه برآورد شده است؛ منظومه ای که در طول سالیان به دفعات به فارسی هم ترجمه شد.

 

 

حیدر بابا دنیا یالان دنیادی
سلیماندان نوحدان قالان دنیادی
اوغول دوغان درده سالان دنیادی
هركیمسیه هر نه وئریب آلیبدی
افلاطوندان بیر قوری آد قالیبدی

حیدر بابا یولوم سنن كج اولدی
عمروم كچدی گلممه دیم گج اولدی
هئچ بیلمه دیم گوزللرون نج اولدی
بیلمزدیم دنگه لروار دونوم وار
ایتگین لیك وار آیرلیق وار ئولوم وار

حیدر بابا یار یولداشلار دوندولر
بیر بیر منی چولده قویوب چوندولر
چشمه لریم چراغلاریم سوندولر
یامان یئرده گون دوندی آخشام اولدی
دنیا منه خرابه شام اولدی

 

پایان پیام/31

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

معاون امور هنری در پاسخ به شبستان:

نیمی از اعتبار پنجمین دوسالانه خوشنویسی از سوی معاونت هنری پرداخت شد

سیدمجتبی حسینی با بیان این که حمایت دولت از همه مجامع هنری از طریق معاونت هنری وزارت ارشاد صورت می گیرد، گفت: نیمی از اعتبار پنجمین دوسالانه خوشنویسی در قزوین از سوی معاونت هنری تامین شد.

اخبار برگزیده شبستان