خبرگزاری شبستان

یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷

الأحد ٧ ذو الحجّة ١٤٣٩

Sunday, August 19, 2018

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : اندیشه - علوم انسانی زمان :   ۱۳۹۷/۵/۲۱ - ۱۶:۵۱ شناسه خبر : ۷۲۱۴۰۹
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تشریح کرد
نحوه مواجهه با وجه عرفانی فرهنگ ایرانی
مهدی بنایی تاکید کرد: در تاریخ بودن ما خاستگاه پرسش ما می شود و ما چون در عالم هستیم ملزم به پرسش می شویم و این انسان هر چه بیشتر در غفلت و نسیان باشد، پرسش او انتزاعی‌تر می شود.

به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از طلیعه، مهدی بنایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در جمع دانشجویان چهارمین دوره طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی به سخنرانی پیرامون نحوه مواجهه با وجه عرفانی فرهنگ ایرانی پرداخت.

 

بنایی در ابتدای جلسه به وضعیت انسان ایرانی در عصر مدرن و نحوه مواجهه با این عالم از سوی این انسان اشاره کرد و گفت: در تاریخ بودن ما خاستگاه پرسش ما می شود و ما چون در عالم هستیم ملزم به پرسش می شویم و این انسان هر چه بیشتر در غفلت و نسیان باشد، پرسش او انتزاعی تر می شود.

 

وی سپس به نحوه مواجهه متفکرانه با وجه عرفانی فرهنگ ایرانی پرداخت و افزود: نخستین قدم در این مواجهه پرسش است و این پرسش ما باید انضمامی باشد نه انتزاعی. اگر می خواهیم این پرسش ما انضمامی باشد باید درکی از تاریخ و زمانه خود داشته باشیم و بدانیم این زمانه چه امکاناتی را در اختیار ما قرار می دهد.

 

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تصریح کرد: اگر پرسش ما این مقدمات را نداشت در هر زمانی می توانیم اینگونه بپرسیم که حافظ، سعدی و .. چه گفت؟ این سوال و این نحوه مواجهه با سنت و میراث قدما خاستگاهش درد و ابتلا نیست و هیچ نتیجه قابل توجهی نیز ندارد. پرسش ما از عرفان ایرانی باید پیوند عمیقی با نحوه بودن ما در جهان و چگونه بودن ما داشته باشد.

 

این استاد دانشگاه سپس به شیوه های مواجهه و پرسش از وجه عرفانی فرهنگ ایرانی اشاره و بیان کرد: ما دو شیوه مواجهه با عرفان ایرانی داریم، که در شیوه اول، پرسش برآمده از درد و آگاهی به وضع خود نیست بلکه ناشی از امور ایدئولوژیک و سیاسی وجویای تقابل با غرب است و این شیوه شیوه غلطی است. اما در شیوه دوم این پرسش ناشی و برآمده از درک تاریخی وضع انسان در این زمانه است. در مواجهه اول به دنبال اثبات خویش هستیم. خویشی که احساس نیازی ندارد و فقط به دنبال اثبات هویت خود است زیرا در این مواجهه هویت شکل گرفته و تحقق یافته و نیاز به آشکار و اثبات کردن خودش دارد. اما در مواجهه دوم خاستگاه پرسش ناشی از درک من از تاریخ است و در این وضع پرسش من جویای تذکر است. تذکر نسبتی با آینده دارد زیرا تذکر آماده گر است و من را آماده امکان تازه ای می کند.

 

بنایی سپس در ادامه پیرامون هویت و نسبت آن با سنت عرفانی گفت: وقتی شما خود را در تاریخ می بینید و درکی از تعلق خود به زمانه دارید کمتر سخن از هویت می گویید و در حقیقت این مانست با عرفا و شعرا هویت نیست بلکه یک اتصال است زیرا ما در عالم تکنولوژی و عهد تکنیک زندگی می کنیم و نمی توانیم هویت عرفانی داشته باشیم. حال سوال اینجاست که ما چه نسبتی با حافظ و مولوی داریم؟ به نظر می آید این نسبت فقط احساس می شود و به راحتی قابل توضیح نیست و ما فقط درکی از آن داریم.

 

این پژوهشگر فلسفه سپس به ضرورت طرح پرسش پیرامون نسبت وجه عرفانی فرهنگ ایرانی و وضع انسان در جهان مدرن پرداخت و گفت: چرا از وجه عرفانی فرهنگ ایرانی پرسش می کنیم و ربطش به نحوه بودن انسان جدید چیست؟ این پرسش ضرورت دارد زیرا ما تا درکی از نحوه بودن انسان جدید نداشته باشیم نمی توانیم از طور یا نحوه بودن دیگری تصور داشته باشیم و اگر نحوه بودن انسان جدید را دریابیم، این را هم می توانیم درک کنیم که این انسان جدید چقدر برایش دشوار است که به شکل ایجابی از نحوه بودن دیگر تصوری داشته باشد زیرا فقط می توانیم به شکل سلبی از عالم دیگر فهم یا درکی داشته باشیم.

 

وی همچنین به نحوه بودن انسان جدید پرداخت و گفت: طور و نحوه بودن انسان جدید، اثبات هستی است و بشر مدرن نیستی و عدم را نمی فهمد. دکارت می گفت: من می اندیشم پس هستم این هستم خاستگاه و بنیاد عالم است و این بنیاد بودن، انسان را تنها می کند و نیست انگاری از این تنهایی بر می خیزد. این هستم نحوه بودن انسان در جهان جدید را مشخص می کند که عین تصرف، قدرت و استیلا است. اگر می خواهید رابطه هستم با جهان را دریابید باید کانت و فلسفه غرب بخوانید زیرا  فلسفه گزارش از عالم و جهانی است که ما در آن زندگی می کنیم. این هستم سوژه، روشنایی دارد و تحمل تاریکی ندارد و هیچ چیز نمی تواند برای این سوژه تاریک، مبهم و رازآلود بماند.

 

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه بحث به نحوه حضور و وجود عارفانه اشاره داشت و بیان کرد: در همه سخنان عارفان می توانیم نشانه هایی بیابیم مبنی بر اینکه این نحوه وجود با طور عارفانه تفاوت دارد. از این نفی، حیران و تحیر برمی خیزد و حیرت، تفوق و قدرت و استیلا نیست. از این نحوه وجود غربت می خیزد نه تنهایی و در غربت تعلقی هست که در تنهایی نیست.

 

بنایی در خاتمه در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان درباره امکان کشف راه جدید گفت: نپرسیم راهی هست یا نه. یک تصور ساده این است که راه وجود دارد ولی باید طلب راه دیگری باشد و اگر این طلب بیاید خود طلب کردن، راه است اما این طلب آسان و از سر هوس نیست.

گفتنی است طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی با حمایت و نظارت دانشگاه باقرالعلوم(ع) دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در قم در حال برگزاری است.

پایان پیام/9

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

کارشناسان در گفت و گو با شبستان تشریح کردند

راز شهرت امام پنجم(ع) به «باقرالعلوم»/علومی که محمدبن علی(ع) به آنها علاقه داشت

امام باقر(ع) با استفاده از فضای باز سیاسی که ناشی از زوال قدرت بنی امیه بود و راه اندازی نهضت علمی فرهنگی، جان تازه ای بر کالبد اسلام و تشیع دمید و میراثی گرانبها بر جای گذاشت که تاریخ را سیراب کرده است.

اخبار برگزیده شبستان