خبرگزاری شبستان

یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

الأحد ٩ ذو القعدة ١٤٣٩

Sunday, July 22, 2018

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : اندیشه - سبک زندگی زمان :   ۱۳۹۷/۴/۱۶ - ۰۸:۵۵ شناسه خبر : ۷۱۴۲۸۵
مدیرگروه پژوهشی اخلاق اسلامی دانشگاه معارف اسلامی قم در گفت وگو با شبستان:
پشت پرده رواج بداخلاقی در سبک زندگی اسلامی ایرانی!
افسار تصمیم های اخلاقی ما به دست هیجانات کاذب سپرده شده؛ میل به پول زیاد، دست اندازی به مال دیگری و اطلاع از زندگی دیگران ناشی از فقدان عقلانیت و تفکر اخلاقی در جامعه است که افراد را به زیر پا گذاشتن اخلاق وا می دارد.

به گزارش خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان:‌ این روزها با برخی رفتارها در محیط های اجتماعی مثل رانندگی، عبور از خیابان، قرار گرفتن در صفوف خرید و ... مواجه می شویم که با دیدن آنها ارزش هایی مثل ایثار، گذشت، مهربانی و ... تبدیل به افسانه می شود، چراکه بداخلاقی ها و نامهربانی ها جای آنها را گرفته است.

اینکه چه چیز باعث این چرخش ارزشی در سبک زندگی های ما شده و چه عواقب را بر فرهنگ اسلامی ایرانی و نیز افق هایی نظیر تمدن سازی تحمیل می کند، فرصتی را فراهم آورد تا با حجت الاسلام دکتر محمدجواد فلاح،‌ مدیرگروه پژوهشی اخلاق اسلامیِ دانشگاه معارف اسلامی قم به گفت وگو بپردازیم که مشروح آن به حضورتان تقدیم می شود:

 

 

 

این روزها بعضا شاهد رفتارهایی هستیم که با روح محبت، ایثار، ازخودگذشتگی و فداکاری که در ذات فرهنگ اسلامی ایرانی ما نهفته است، تضاد دارد، چه چیز باعث شده ارزش هایی که سال ها علیرغم همه مشقات و سختی ها حفظ شان کرده ایم کمرنگ شده و خودگرایی و خودمحوری در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم شده است؟

 

مساله ضعف اخلاقی که گاهی در جامعه با آن مواجهیم از چند منظر و رویکرد قابل بررسی است که باید به آن توجه کنیم. شاید علت آن است که ما بین دانسته های اخلاقی و عمل اخلاقی یک فاصله جدی قائل شده ایم.

بعضاً در بحث های علمی از این مشکلات به ضعف اخلاقی تعبیر کرده و حتی اشاره به رخنه و شکاف میان نظر و عمل می کنند. یعنی گاهی دانسته های اخلاقی ما خوب است و برای مثال می دانیم که باید راست بگوییم، فریبکاری نکنیم، صدق داشته باشیم، ایثار و گذشت داشته باشیم؛ مطلوبیت این رویکردها را می دانیم ولی در مقام عمل دچار مشکل هستیم و زمانی که پای عمل و اقدام اخلاقی پیش می آید، نمره قابل قبولی به دست نمی آوریم.

 

 از زمانی که انسان و نفس انسانی و انتخاب گری مطرح می شود همیشه این دغدغه بوده و کم و بیش وجود داشته است و علمای اخلاق به این مسایل پرداخته اند. حتی در آیات قرآن هم می بینیم که افراد در درون خودشان احکام اخلاقی را صادر کرده و وجدان اخلاقی شان باید ها و نبایدهایی را برایشان تعریف می کند اما با این وجود، زمانی که باید عمل کنند گرفتار می شوند و به تعبیر آیات کلام الله مجید با اینکه یقین داشتند کُمیت تلاش شان در این مسایل لنگ می زند.

 

دلیل این تعارض چیست که افراد با وجود آگاهی به این که چه چیزی خوب و چه چیزی بد است باز هم راه دیگری را که نباید انتخاب می کنند؟

 

شاید علت این باشد که در سه بُعد، توجهی به مسایل اخلاقی و رفتارمان نداریم که در نتیجه دچار مشکل می شویم. هر تصمیم اخلاقی، معلول و نتیجه یک سری عوامل است یعنی از مقام تصور یک کار خوب تا مقام تحقق آن یک مسیری را طی می کنیم، مثلا احترام گذاشتن. این سیر، اخلاق فردیِ تک به تک افراد جامعه را دگرگون می کند و یک مدل خودگرایی را شکل می دهد.

 

برای مثال در اندیشه های اخلاقی مبتنی بر فلسفه اخلاق می بینیم که یکی از آن دیدگاه های بنیادین در این عرصه که رفتارهای اخلاقی را توجیه کرده و دلیل برای اخلاقی عمل کردن می آورد، «خودگروی» است که این خودگرویِ اخلاقی مبتنی بر خودگراهای روانشناختی است.

 

پیروان این نگرش معتقدند که انسان ها حُب ذات دارند و چون این ویژگی در انسان محقق است، پس باید اخلاق نیز به سمتی برود که بتواند خودِ انسان را تامین کند و در مسیر اهداف شخصی باشد. آنها می گویند افراد خودشان را دوست دارند پس چیزی اخلاقی است که منافع شخص را تامین کند لذا دیگرگرایی را غیراخلاقی می دانند. حتی نظریه های هنجاری در این باره شکل گرفت تا بتواند رفتارهای خودخواهانه افراد را توجیه اخلاقی کند.

 

 

در این میان اسلام نیز به «خود» توجه دارد اما نگاه اسلام یک نگرش متعالی است، چنانچه خداوند در سوره مبارکه مائده می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد به خودتان بپردازيد هر گاه شما هدايت‏ يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زيانى نمى ‏رساند بازگشت همه شما به سوى خداست پس شما را از آنچه انجام مى‏ داديد آگاه خواهد كرد».

 

به گونه ای با عبارت «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ» هشدار داده می شود که مراقب نفس خودتان باشید. ما در دین مان دغدغه خودِ متعالی را داریم، آن خودِ عالی منظور نظر ماست، یعنی خودی که انسان را به جایگاه معنویت می رساند و می خواهد او را از این جهت فربه کند. پس خودگرایی دین ما با خودگرایی که متفکران غربی مطرح می کنند، متفاوت است. از قضا اگر در این میان یک متفکر غربی توصیه به گذشت و ایثار کند، نفع شخصی را ملاک قرار می دهد در حالی که برای مثال در دین ما در موضوع وفای به عهد، تقویت خود عالی ملاک قرار می گیرد و انسان را از خودِ دانی دور می کند.

 

متاسفانه شاهد تاثیرپذیری از نگاه غربی در حوزه خودگرایی ها و دوری از دیگرخواهی ها هستیم، این پذیرش و تاثیر از کجا ریشه می گیرد؟

 

بله، افراد به سمت و سوی فربه کردن خودِ دانی می روند و در چنین نگاهی فقط به دنبال منافع شخصی اند. مثلا در ذهن دارند که آیا برای من می صرفد که به دیگران کمک کنم؟ آیا می ارزد که بخواهم ریسک کنم؟ و ... وقتی که نگرش ها در یک جامعه این چنین شود، اخلاق آسیب می بیند. این در حالی است که اگر فرد حداقل به یک معرفت ابتدایی رسیده باشد، کمترین سوالی که از خود می رسد آن است که اگر این اندازه به خودم فکر کنم آن وقت امنیت در زندگی کجا می رود؟ همه به دنبال تامین خود هستند و این تهدید برای دیگران است، چون همه فقط به خودشان فکر می کنند.

 

اکنون شاهدیم که در جوامع مختلف بشری، بحث اخلاقِ کاربردی مطرح شده که طی آن اخلاق به صحنه عمل وارد می شود، در چنین نگاهی فرد تصمیمات اخلاقی می گیرد، برای خودش استدلال ارایه می کند. این نگاه سبب می شود که فرد در دوراهی های اخلاقی بداند که باید دقیقا چه کار کند.

 

متاسفانه، وضعیت جامعه ما به گونه ای پیش می رود که افراد کمتر اخلاقی عمل می کنند، علت هم آن است که سطح تاملات اخلاقی جامعه در پایین تر حد خود قرار دارد و اصلا در مرز مسایل اخلاقی، اندیشه نمی شود. وفادار نیستیم، دروغ می گوییم، رانت خواری می کنیم و ... و هرگز به عواقب رفتارمان فکر نمی کنیم.

این در حالی است که به تعبیر فلاسفه انسان ها «فاعل بالاراده» هستند. یعنی همین که اراده کنند، می توانند وارد عمل شده و دیدگاه دیگری داشته باشند. بنابر این، علت ضعف اخلاقی جامعه ما از آن جهت است که تفکر در این جامعه در سطح مسایل اخلاقی پایین است و افراد به جای استدلال مداوما توجیه می تراشند.

 

آیا این ضعف ریشه در نگاه و عملکرد ما نسبت به تربیت دارد؟

 

ما هنوز نتوانسته ایم فرزندان خود را با استدلال آشنا کنیم، چون خانواده ها نیز چنین نبوده اند. والدین برای تکریم اخلاقی، خود را در مقام دوراهی ها و اما و اگرها قرار می دهند به جای آنکه بیایند و اخلاقی فکر کردن و استدلال کردن را به فرزندان بیاموزند و نتیجه همین می شود که اکنون در جامعه شاهدیم.

 

 

دومین نکته ای که باید به آن توجه داشت مساله هیجانات و عواطف است، وقتی استدلال در مسیر مسایل اخلاقی نباشد و اندیشه ای در این موارد نداشته باشیم، قطعاً هیجانات و عواطف جایگزین تصمیم های اخلاقی می شوند.

 

متاسفانه افسار تصمیم های اخلاقی ما به دست هیجانات کاذب مان سپرده شده است. میل به پول زیاد، میل به دست اندازی به مال دیگری، میل به اطلاع از زندگی دیگران و .... این مسایل به واسطه نبود عقلانیت و تفکر اخلاقی در جامعه است که افراد به راحتی به خود اجازه می دهند تا این اندازه مرز اخلاقیات را بشکنند.

 

 بنابر این، باید عواطف و هیجانات و احساسی و بدوت استدلال رفتار کردن را به حداقل برسانیم تا ضعف های اخلاقی ما به کمترین حد خود برسد. این مساله اولویت فردی دارد و بعد از تک تک افراد به جامعه می رسیم.

 

سومین نکته، مساله رفتارها است. یعنی خروجی این رفتار و افکارها که بسیار در این مورد دچار مشکل هستیم، فکر نمی کنیم که رفتار نادرست ما سبب می شود که در جامعه خروجی های بدی داشته باشیم.

 

این گونه است که بسیاری از مسایل غیراخلاقی دیگر رنگ و بوی هنجاری ندارد. گو اینکه از سبد مسایل غیراخلاقی خارج و تبدیل به ارزش شده است، همین گونه است که می بینیم افراد به راحتی پشت سر دیگران حرف می زنند، به زیردست خود برای ارتقای وضعیت کاری خود زور می گویند یا بیش از توان اش از او کار می کشند و اسم آن را ارتقا می گذارند، چشم به زندگی یکدیگر دارند و .... . این مسایل انسان را به یاد آن روایت می اندازد که در آخرالزمان امر به منکر می شود و نهی از معروف. به یاد می آورم که یکی از اساتید تعبیری داشت و می گفت: نگاه ما به اداره و محل کارمان بعضا یک نگاه گاوانگاری است. یعنی مجموعه و مرکز یک گاو است که باید آن را بدوشیم. با این نگاه دیگر لقمه حلال و حرام در بیت المال چه مفهومی می تواند داشته باشد؟! اگر فردی هم در این جمع به گونه ای دیگر رفتار کند، انگشت نما می شود.

 

در جامعه اسلامی ما که داعیه تمدن سازی و جهانی سازی تمدن اسلامی دارد، چه راهبردهایی می تواند به احیای ارزش های فرهنگی و تمدن ساز به ما کمک کند؟
 

 

در شرایط فعلی حداقل آن است که دیگر دنبال الگو باشیم. جوان ما الگویی نمی بیند که این حساسیت های اخلاقی را بخواهد در زندگی رعایت کند و گو اینکه در یک برهوت اسوه اخلاقی به دام افتاده ایم. ذکر مثالی در این میان خالی از لطف نیست، یکی از شاگردان شیخ انصاری می گوید زمانی که در نجف اشرف و نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طناب های متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خویش می کشم و به دام می اندازم، هر کدام از این طناب ها برای یک شخص است ،زنجیری را دیدم که کلفت بود شیطان گفت روز گذشته این زنجیر را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا وسط کوچه کشیدم، ولی علیرغم زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و برگشت.

 

مهمان برنامه ضیافت گفت: وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خودم گفتم بهتر است که از خود شیخ تعبیرش را بپرسم از این رو، به حضور ایشان رسیدم، خواب خود را که برای ایشان تعریف کردم فرمودند شیطان راست گفته است زیرا آن ملعون می خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم.

 

شیخ انصاری در تعبیر آن خواب گفت دیروز، من پول نداشتم، اتفاقاً چیزی در خانه لازم داشتیم، با خود گفتم یک ریال از مال امام زمان(عج) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسیده است، به عنوان قرض برمی دارم و روزهای بعد ادا خواهم کرد. یک ریال برداشته از خانه خارج شدم، همین که خواستم پول را خرج کنم، با خودم گفتم از کجا معلوم که من بتوانم این قرض را ادا کنم؟ و در همین اندیشه و تردید بودم که تصمیم خود را گرفتم، چیزی نخریدم و به خانه برگشتم و پول را سر جای اش گذاشتم.

 

این مثال را از آن جهت ذکر کردم که بگویم واقعا در جامعه کنونی چه قدر به این مسایل توجه می شود؟ ارزش ها رنگ باخته اند و این جای تاسف دارد. تغییر وضعیت اخلاقی جامعه نیازمند یک حرکت جمعی است، همه مسئول هستند، نباید گفت که چون جامعه این چنین است من نیز این گونه باشم.

 

اساسا گرفتاری حال حاضر جامعه ما یک نوع عافیت طلبی اخلاقی است، یا همان واژه ها و جملات معروفی که می شنویم بر این مبنا که به من چه ارتباطی دارد؟ یا من چه کاره ام؟ اگر بتوانیم آن سه نکته ای که در خلال بحث اشاره کردم را رعایت کنیم و نسبت به مسئولیت های فردی کوتاه نیاییم به بهانه اینکه کاری از دست من بر نمی آید خواهیم دید که چه قدر وضعیت جامعه تغییر می کند.

پایان پیام/248

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

بازخوانی سخنان آیت الله جوادی آملی درباره دهه کرامت

امام رضا(ع) مرزداری نفس را به ما آموخت/تعبیر ثامن الحجج(ع) از تنها دوست و دشمن انسان

اگر درست عمل کنیم کسی با ما کاری ندارد این مارها و عقرب هایِ عالم دشمن بیرون هستند، اگر ما حرف درون را گوش ندادیم، از بیرون آسیب می بینیم، این از اسرار و بیان نورانی امام رضا(ع) است که فرمود: «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ».

اخبار برگزیده شبستان