خبرگزاری شبستان

پنج شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۷

الخميس ٩ رمضان ١٤٣٩

Thursday, May 24, 2018

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : فرهنگ و ادب - تئاتر و هنرهای تجسمی زمان :   ۱۳۹۶/۶/۲۹ - ۱۴:۱۹ شناسه خبر : ۶۵۶۹۲۸
گزارش شبستان از تمرین نمایش «نزار این خواب تعبیر بشه»
کاشکی کابوس ها دروغ باشند
خبرگزاری شبستان: مواجهه با اثری که دوران دفاع مقدس را دستمایه قرار داده، به نوعی دیدار دوباره با جنگ است. جنگی که سی سال از خاموشیِ شعله های آتش آن می گذرد، اما انگار تمامی ندارد و یادآور خواب هایی است که ممکن بود کابوس زندگی مان باشد.

به گزارش خبرنگار تئاتر شبستان، «نزار این خواب تعبیر بشه» نمایشنامه ای از مهدی نصیری است که به کارگردانی وی برای اجرا در تماشاخانه ی سرو آماده می شود. نمایشی که با حضور بهرام تشکر، ترانه کوهستانی، بهروز پناهنده، فریبا امینیان، رضا جوشنی، هما پریسان و سعید محبی می خواهد تا روایتِ دیگری را از دوران جنگ تحمیلی با تماشاگران به اشتراک بگذارد.

 

تابستان به آخر رسیده. دیگر از آسمان آتش نمی بارد و زمین دست به دست پاییز سپرده. قرارمان پلاتوی شماره ی یکِ حوزه هنری است. پله های ساختمانِ کهنه را پایین می روم و در محلی که سال ها قبل و پیش از احداثِ ساختمان تازه؛ دفتر مرکز هنرهای نمایشی حوزه بود، مهمانِ تمرین نمایش «نزار این خواب تعبیر بشه» می شوم.

 

مهدی نصیری به گرمی مرا می پذیرد. چند لحظه ای تمرین را قطع کرده و مرا به بازیگرانی که گرمِ تمرین شده اند، معرفی می کند. آنچه در نخستین لحظه ها توجه مرا به خود جلب کرده، دیوار رو به پوسیدگیِ پلاتوست که با کفپوشِ همچنان تازه؛ همخوانی ندارد. سه سکو به موازاتِ هم چیده شده و بازیگران، دو به دو رو به هم نشسته اند. با شنیدنِ نخستین دیالوگ ها، می دانم که با نمایشی صمیمی مواجه ام. کمی دقت کافی است تا وسواسِ نصیری در دیالوگ نویسی به گوشم بیاید؛ اینکه کوشیده کلام به تکرار نیفتند، تازگی داشته باشد و تا جایی که می شود از کلیشه ای معمولِ نمایشنامه های جنگ، دور بماند.

 

رضا جوشانی و هما پریسان؛ دو بازیگری هستند که من وقتِ تمرین آنها رسیده ام. زوجی گیلانی، در وعده گاهِ نابهنگامی میانه ی جنگ. یک کارخانه ی یخچال سازی در اسلام آباد غرب، محل وقوعِ اتفاقات نمایش درنظر گرفته شده. جایی برای استراحتِ رزمندگان، پیش از اعزام به نبردی دیگر. زن از گیلان آمده تا پس از سه ماه همسرش را ببیند؛ بی خبر و ناگهانی. میرزاقاسمی پخته و همه ی ترسِ پنهان در سینه اش را به برق چشمانش داده تا شاید مرد را از ادامه ی نبرد بازدارد.

 

 

کمی بعدتر که بازی زوج های دیگر آغاز می شود، چیزهای بیشتری را کشف می کنم. سه زن، بی آنکه خبر داده باشند در آخرین لحظاتِ پیش از اعزام کاروانِ جنگ؛ به دیدارِ همسران شان آمده و هریک به دلیلی خواهانِ این است که مردش به جنگ ادامه ندهد. یکی از گیلان آمده تا خبرِ تولد فرزندی در راه را به همسر برساند؛ دیگری از مشهد آمده تا به همسرش بگوبد اگر بازنگردد ممکن است زندگی شان از دست برود. زنِ دیگر که ساکن تهران است، چند ماه پس از جدایی از همسرش آمده تا او را به زندگیِ مشترک شان بازگرداند.

 

از جمعِ بازیگران، تنها رضا جوشنی که گیلانی است؛ اهلِ دیاری است که نقش او از آنجاست. مهدی نصیری، نویسنده و کارگردان نمایش هم اصالتِ خراسانی دارد. مسئله ای که انگار کمکِ شایانی به هما پریسان برای بازی با لهجه ی گیلانی و بهروز پناهنده و فریبا امینیان برای بازی با لهجه ی مشهدی داشته؛ چرا که آن چه شنیده می شود، طبیعی، بی اغراق و باورپذیر بودنِ لهجه هاست. شاید همین هاست که موجب شده اصطلاحات جذاب و کمتر شنیده شده ای از گویش گیلانی و مشهدی به فضاسازی نمایش کمک کرده و اجازه ندهد تا یکنواختی اثر تماشاگر را دلزده کند.

 

شیوه ی روایتِ سه ماجرای نمایش، در هم تنیده و همزمان است. شروع و پایانِ کلاسیکی ندارد و با ارتباطاتی میان مردهای داستان به هم مرتبط می شوند. اتفاقی که حساسیت های کارگردان را در حینِ تمرین بالا می برد. نصیری می کوشد تا این شیوه از روایت، در کارگردانی اصطلاحاً به خوبی از کار درآید.

 

مواجهه با اثری که گوشه ای از واقعه ی دوران دفاع مقدس را دستمایه قرار داده، به نوعی دیدار دوباره با جنگ است. جنگی که سی سال از خاموشیِ شعله های آتش آن می گذرد، اما انگار تمامی ندارد و یادآور خواب هایی است که ممکن بود کابوس زندگی مان باشد. هزار داستان درباره ی آن نوشته شده، صدها فیلم و نمایش روانه ی پرده ی سینماها و صحنه ی سالن های نئاتر شده اند؛‌ اما همچنان حرف های ناگفته باقی است. ناگفته هایی که البته پسِ پردها پنهان می شوند، عمق پیدا نمی کنند و نتیجه ی شان همه ی کلیشه های حوصله سربری است که در تمام این سالها دیده ایم، شنیده ایم و خوانده ایم. از این روست که می توان گفت مهدی نصیری و هر نویسنده و کارگردان دیگری که درباره ی آدم های جنگ می نویسد و کار می کند؛ دست به خطر زده است. خطرِ اسارت در بند کلیشه های همیشگی که تماشای بخش هایی از تمرینِ نزار این خواب تعبیر بشه، نویدِ گذر از آن هاست.

 

گزارش از علی یزدان دوست

پایان پیام/192

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

سرلشگر صفوی در گرامیداشت سالروز آزادی خرمشهر:

الگوی مدیریتی شرایط جنگ می تواند بار دیگر ما را از بحران عبور دهد

خبرگزاری شبستان: مشاور رهبر معظم انقلاب گفت: امروز به فضل الهی همان عوامل قدرت ملی که موجب پیروزی های بزرگ شد می تواند برای ملت و مسئولان الگوی مدیریتی و رهنمود کلان، کارساز، پیش برنده و پیروزی آفرین باشد.

اخبار برگزیده شبستان