خبرگزاری شبستان

دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸

الاثنين ١٧ ذو الحجّة ١٤٤٠

Monday, August 19, 2019

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : فرهنگ و ادب - تئاتر و هنرهای تجسمی زمان :   ۱۳۹۶/۵/۱۱ - ۲۰:۲۲ شناسه خبر : ۶۴۶۲۵۱
گزارش اختصاصی شبستان از دومین روز جشنواره تئاتر رضوی/
پایان جشنواره دوازدهم با اجرای چهار نمایش
خبرگزاری شبستان: روز دوم و پایانی اجراهای دوازدهمین جشنواره ی تئاتر رضوی، با اجرای نمایش های «زندگی شاید همین حالا» ، «بازگشت به خانه» ، «کوکوی کبوتران حرم» و «پانما» ، کارگاه تخصصی بازیگری با حضور آرش دادگر و نقالی استاد قاسم مهرنیا، پیگیری شد.

به گزارش خبرنگار تئاتر شبستان از بجنورد، دومین و آخرین روز از اجراهای دوازدهمین جشنواره ی تئاتر رضوی با اجرای نمایش های «زندگی شاید همین حالا» به نویسندگی و کارگردانی جواد اشکذری از مشهد، «بازگشت به خانه» به نویسندگی و کارگردانی محمد شاکری از بجنورد، «کوکوی کبوتران حرم» به نویسندگی علیرضا نادری و کارگردانی حامد معمارتهرانی از مشهد و «پانما» به نویسندگی مجید کاظم زاده مژدهی و کارگردانی میثم ملازینل از قزوین پیگیری شد. جلسه دوم کارگاه تخصصی بازیگری با حضور آرش دادگر و نقالی قاسم مهرنیا از دیگر برنامه های این روز بودند.

 

زندگی شاید همین حالا، نوشته و کارگردانی جواد اشکذری، روایت سه گانه ای از یک داستان بود. داستان نذر یک پدر و مادر برای بچه دار شدن که با دو شرط همراه می شد. یکی زندگی در مشهد و دیگر اینکه نام بچه رضا باشد. در این سه روایت، سه زوج را می دیدم که انگاه هر کدام مقطعی از زندگی دیگری بوده است.

 

در تکه ی اول، زوج جوانی که زندگی شان از مذهب و باورهای مذهبی بهره ای ندارد، آخرین راهکار برای برآورده شدن خواسته ی خود را نذر به حرم امام رضا (ع) می دانند. آن ها راه چاری ای را برای گریز از بن بست بی ثمری انتخاب می کنند که پیشتر به آن عقیده ای نداشته اند. تکه ی دوم، روایت زن و شوهر میان سالی است که پنج سال از بچه دار شدن شان می گذرد و هنوز نذر خود را برای زندگی در مشهد، ادا نکرده اند. تکه ی پایانی، داستان زوج سالخوره ای است که سی سال قبل نذرشان ادا شده و ساکن مشهدند اما حالا جوان شان می خواهد شهر را ترک کند.

 

نمایشی که اشکذری به جشنواره آورده، سرو شکل دارد. طراحی دارد و هدف، اما بحران ندارد. بحرانی که قرار است پیش برنده ی نمایش باشد، شکل نمی گیرد. هیچ یک از سه اتفاقی که قرار است رابطه ی کاراکترها را به چالش بکشد، آن قدر قوی نیست که کارایی داشته باشد. دلایلی که قرار است کاراکترها را در برابر هم قرار بدهد، به شدت دم دستی و قابل حل هستند. تماشاگر نمی تواند قبول کند دلیلی مثل اینکه اگر خانواده ام بفهمند نذر کرده ام چه، اگر آموزش و پرورش با انتقالی من موافقت نکند و غیره، اساس یک بحران دراماتیک باشد.

 

نه فقط زندگی شاید همین حالای اشکذری، که اساسا یکی از مهم ترین بحران های نمایش هایی از این دست، نداشتن چالش است. وقتی برای شکل گیری بحران، بر اساس آنچه که واقعا می تواند چالش و بحران باشد، ایده ای نداریم، هر انتخابی دم دستی، السویه، ناکارآمد و ساختگی خواهد بود. شاید اگر بخشی از انرژی که اشکذری برای شکل دادنِ اجرای نمایش گداشته است، صرف شکل گیری برخورد کاراکترها در متن و کارگردانی می شد، آنچه روی صحنه می آمد اثری قابل بحث تر و قابل دفاع تر بود. 

 

نمایش کوکوی کبوتران حرم به نویسندگی علیرضا نادری و کارگردانی حامد معمارتهرانی دیگر اجرای روز دوم جشنواره بود که در تالار گلشن روی صحنه رفت. اثری که در میان نمایش های حاضر در این دوره از جشنواره، تنها نمایشی بود که نمایشنامه ای مطرح و امتحان پس داده ای داشت.

 

 

ناکوک، بی هدف و ضعیف مثل «پانما»

نمایش پانما، نوشته ی مجید کاظم زاده مژدهی و به کارگردانی میثم ملازینل، سومین اجرای این روز بود. نمایشی که بازیگران را پناهي برای پوشش ضعف های ساختاری و اساسی خود فرض کرده بود و نتیجه ی آن اجرایی کمتر قابل بحث، ناکوک و کلیشه ای بود. وقتی نمایشنامه ماجرایی دراماتیک ندارد و ملات کم مایه ای برای پرداخت اثر در اختیار کارگردان می گذارد، همه ی بار اجرایی بر دوش کارگردان قرار گرفته و او را بی پناه ترین موجود جهان می کند. کسی که باید جهانی را برای پایه ای نمایشنامه ای خلق کند که هدف اجرایی ندارد.

 

وقتی نمایشنامه بحران و برخوردی ندارد، وظیفه ی کارگردان است تا با درک موقعیت نمایشی از کلام گذر کند و بحران را در حرکت و رفتار بازیگران بسازد. زمانی که هیچ یک از این دو مهم اتفاق نیفتاده، بازی قابل بحثی هم ارائه نخواهد شد و نتیجه فریاد کشیدن، گریه کردن و بازی کردنِ بی هدف، ناکوک و عذاب آور است. 

 

 

تمرکز بر هوش و حواس بازیگر

آرش دادگر در دومین و آخرین جلسه از کارگاه تخصصی بازیگری، برخلاف جلسه ی پیشین از ارائه ی مباحث تئوریک فاصله گرفته و بازیگران را در بداهه سازی نمایشی همراهی می کرد. دادگر با قرار دادن بازیگران داوطلب در موقعیت های مختلف و ارائه ی توضیحات، سعی بر این داشت تا بهره گیری از حواس پنجگانه و هوش بازیگری را یادآوری کند.

 

دادگر برای هر موقعیت بداهه از دو بازیگر استفاده می کرد و هر گاه که لازم بود خودش یکی از دو شخصیت لازم برای ارائه ی نمایش بود تا بتواند چگونگی شکل گیری برخورد در نمایش را آموزش دهد.

 

همچنین، در این روز استاد قاسم مهرنیا داستان رستم و سهراب از شاهنامه را برای حاضران در مجتمع گلشن، نقل کرد. نقلی که از ماجرای شکار رستم در نزدیکی سمنگان آغاز شد و با روایت آشنایی رستم و تهمینه، تولد سهراب و میل او برای دیدار پدر ادامه یافت.

پایان پیام/192

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

صالحی خطاب به مدیران جدید استانی خود:

ردپاهای فرهنگی خود را در استان‌ها بیشتر کنید

وزیر ارشاد گفت: باتوجه به وظایفی که اخیرا در حوزه‌های مختلف به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محول شده است باید تلاش کرد تا ردپای ادارات استانی بیشتر شود و استانداران و مدیران استانی ادارات ما را مرجعیت فرهنگی استان بدانند.

اخبار برگزیده شبستان