خبرگزاری شبستان

سه شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶

الثلاثاء ٢٣ ربيع الأوّل ١٤٣٩

Tuesday, December 12, 2017

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : کرمانشاه - زمان :   ۱۳۹۵/۱۲/۲۱ - ۰۲:۵۸ شناسه خبر : ۶۱۶۱۲۵

"احمد جان" سفر بخیر
خبرگزاری شبستان: احمد شاعر یاس ها و احساس ها سکوت ۹ ساله ات و بعد پر کشیدن و آسمانی شدنت ما را در نا باوری قرار داد،

خبرگزاری شبستان: احمد جان باور نمی کنم رفتنت را، باورش سخت است پروازت و آسمانی شدنت، احمد جان چه زود همچون شاپرک ها و پروانه ها پر کشیدی و تنهایمان گذاشتی.

 

احمد چطور توانستی بیش از 3 هزار روز سکوت کنی، مگر نمی گفتی شاعر شعر نمی گوید بلکه شعر شاعر را به تکلم وا می دارد. ای شاعر شیرین سخن چگونه شعر سراغت نیامد؟ شعر از ترجمه زخم هایت از رویای رویت و از باران پروانه برایت نگفت. شعر چه بی وفا تنهایت گذاشت! آخر چطور توانست جواب مهربانی های تو را این گونه بدهد نمی‌دانم شاید من زود قضاوت می کنم و شعر پیش از تو به خواب ابدیت فرو رفته است.

 

 

احمد از خاک سردت بگو، از مرگت بگو! آیا نی لبک که از کودکی او را می خواندی تنهایت نگذاشت در آن دنیای سرد همان گونه که از او خواستی.« آن مسیح مادرم را بانگ کن، نی لبک پیغمبرم را بانگ کن/تا برویم بار دیگر در بهار، تا نپوسیم زیر خاک انتظار»

 

احمد عزیز چرا از رمز و راز سکوت 9 ساله سخن نمی‌گویی؟ آیا برای این اسرارت محرمی پیدا نمی کنی؟« ای غزل خوان بلبل باغ خدا، یاسمن بیمار گردد رخ مپوش/گوش ما نامحرم اسرار نیست، لب گشا از بهر پیغام سروش»

 

 

 

 

احمد در روزی که پیکرت را در زیر خروار های خاک سرد دفن کردیم، در میان گریه ها و بی تابی های خانواده و دوستانت درختان، گل ها و سبزه‌های اطراف آرامگاهت همه این بیت شعرت را زمزمه می کردند:« زیر گورستانی از برگ رزان، من بهاری مرده دارم ای خزان/زخم آن گل در تن من چاک شد، آن بهار مرده در من خاک شد/ای بهار گریه بار نا امید، ای گل مایوس من یاس سپید آرام بگیر»

 

احمد شاعر یاس ها و احساس ها چرا تنهایمان گذاشتی؟ دوستانت معتقدند که بعد از تو شعر به کما رفته! احمدجان 9 سال از سکوتت می گذرد و حال که پرواز کرده ایی رفتنت را باور نمی کنم. احمد من همان نی لبک هستم هنوز صدایت را در گوشم می شنوم، تو و من هرگز باور نمی‌کردیم روزی از هم جدا شویم اما حال ناگزیریم باور کنیم زندگی کوتاه است، ای شاعر شاپرک ها کاش می دیدی زندگی بعد از رفتنت چقد سخت شده است، مادرت هنوز منتظرت است به  خانه برگردی.

 

"احمد" شاعر یاس ها و احساسات یادت گرامی باد

 

یاداشت: علی حیدری

 

 

 

پایان پیام/506

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

تکرار کابوس شبهای سرد و پر از دلهره در کرمانشاه

خبرگزاری شبستان: یک ماه از زلزله تلخ ۷.۳ ریشتری در ازگله می گذرد ولی هنوز مردم کرمانشاه روی خط پس لرزه ها هستند و کابوس شب های سرد و پر از دلهره آنان تمام نشده است.

اخبار برگزیده شبستان