خبرگزاری شبستان

دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶

الاثنين ٢٨ جمادى الثانية ١٤٣٨

Monday, March 27, 2017

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : قرآن و معارف - اخلاق و معارف اسلامی زمان :   ۱۳۹۵/۱۱/۲۶ - ۰۹:۲۳ شناسه خبر : ۶۰۵۴۷۵
چند نکته از معرفت نفس - بخش سوم
رابطه مرگ زودرس و گناهان از نگاه امام صادق (ع)
خبرگزاری شبستان:حضرت امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: آنهایی كه به جهت گناهانشان می‌میرند، بیشتر از آنهایی‌اند كه چون اجلشان به‌سر آمده می‌میرند.

خبرگزاری شبستان - سرویس قرآن و معارف: "حضرت امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: « مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَكْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالْآجال وَ مَنْ یَعیشُ بِالْاِحْسانِ اَكْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالْاَعْمار »  یعنی آنهایی كه به جهت گناهانشان می‌میرند، بیشتر از آنهایی‌اند كه چون اجلشان به‌سر آمده می‌میرند، و آنهایی كه به جهت كارهای خوبشان زندگی را ادامه می‌دهند، بیشتر از آنهایی‌اند كه براساس عمری كه باید بكنند، عمر می‌كنند. پس این نوع مرگ یعنی یأس از ادامة حیات هم یك نوع مرگ غیرطبیعی است، چرا كه نفس بدون آنكه استفاده لازم را از بدن خود در جهت كمال انسانی یا حیوانی ببرد، بدن را رها می‌كند. چون نفس به جهت ذات مجردش نظر و آگاهی به آینده خود دارد و وقتی متوجه شد در آینده كمالی بر كمالاتش افزوده نمی‌شود، دیگر جاذبه‌ای برای ادامه حیات برایش باقی نمی‌ماند و لذا همین عدم جاذبه و پدیدآمدن یأس برای یافتن كمـال برتر موجب انصراف تكوینی نفس از بدن می‌شود."

اصغر طاهرزاده، پژوهشگر قرآنی در کتاب "ده نکته از معرفت نفس" به ده نکته مهم درباره شناخت زوایای روح و نفس انسان می پردازد، او این معرفت را بر اساس آموزه های قرآنی و دینی به ما ارائه می کند.

" تـن"، ابــزار كمال "مـن" است

نفس انسان از طریق به كار بردن «تن» كامل می‌شود و به همین جهت هم نفس، بدن را تكویناً دوست دارد و آن را از خودش می‌دانـد و با این حال چون به كمالات لازم خود رسید تن  را رها می‌كند، و علت مرگ طبیعی هم همین است كه روح،  تن را رها می‌كند.
در قسمت سوم روشن شد كه اصل وجود انسان «من» اوست و تن در قبضة نفس است. حال ممكن است سؤال شود كه: پس این تن چه فایده‌ای دارد؟ باید متوجه بود كه نفس، تجردش نسبی است و جنبه‌های بالقوه‌ای دارد كه باید بالفعل گردند، و ازطریق به‌كارگیری تن و اِعمال اراده‌های ممتد در رابطه با تن، این جنبه‌های بالقوه به فعلیت می‌رسند. از طرفی‌چون نفس از طریق تن، كمالات خود را به دست می‌آورد، آن را دوست دارد و جداشدن از آن را نمی‌خواهد. و علاوه بر آن، اُنس طولانی با یك چیز علاقه به آن چیز را به همراه دارد و این جنبة دیگرِ علاقة نفس به بدن است، در حالی كه آنچه مطلوب بالذّات و حقیقی نفس است آن كمالی است كه از طریق به‌كارگیری تن حاصل می‌شود و نه خودِ تن، وچون از این نكته غفلت شود شخص از مرگ می‌هراسد. ولی چه شخص به تن علاقه‌مند باشد و چه نباشد، نفس تكویناً پس از مدتی این بدن را رها می‌كند كه به آن مرگ می‌گویند.

سه نوع مرگی که برای انسان اتفاق می افتد

الف- مرگ طبیعی انسانی:  نفس در ابعاد انسانی كامل شود و جنبه‌های بالقوه‌اش به فعلیت برسد و دیگر ابزار تن را نخواهد و لذا رهایش می‌كند، كه این بهترین نوع مرگ است و این نوع رها كردنِ تن توسط نفس، مخصوص اولیاء الهی می‌باشد. مثل نجاری است كه پس از ساختن دَر، تیشه‌اش را رها كند، چرا كه دیگر آن دری كه می‌خواست، درست كرد. به عبارت دیگر در این رابطه می‌توان گفت: "سوار چون‌كه به منزل رسد، پیاده شود."
ب- مرگ طبیعی حیوانی: چون انسان دارای دو بُعد حیوانی و انسانی است، ممكن است شخصی برخلاف ابعاد انسانی، در حیوانیت كامل شود، باز نفس در این حالت نیزبدن را رها می‌كند و با توجه به این‌كه بُعد حیوانی نیز دارای دو جنبة «غَضَبیّه» و «شهویّه» است. انسان ممكن است در گرگ‌صفتی كامل شود و قوه غضبیّه در او رشد كند. مثل بعضی از افرادكه در آخر عمر بسیار زود غضبناك می‌شوند و در بدبینی نسبت به اطرافیان خیلی شدید شده‌اند. و یا ممكن است انسان در خوك‌صفتی و جمع مال و حرص در دنیا شدید شود كه در بُعد شهویّه از بُعد حیوانی‌اش كامل شده‌‌است. البته جمع غضبیّه و شهویّه نیز ممكن است، در هرحال این نوع افراد در حیوانیت كامل شده‌اند و لذا نفس، بدن را رها می‌كند، و عذاب سختی در قیامت برای این افراد هست چون فطرت این‌ها انسان است، ولی شخصیتی حیوانی برای خود به وجود آورده‌اند، یعنی تضادی بین آنچه می‌خواهند و آنچه هستند گریبان آنها را می‌گیرد.
ج- مرگ غیر طبیعی: علاوه بر قسمت الف و ب كه هر دوی آنها مرگ طبیعی - در انسانیت و یا در ابعاد حیوانی -  است، ممكن است نفس از ابزار بدن استفاده كامل نكرده و هنوز بر بدن خود نظر دارد، ولی بدن آن‌چنان خراب شده كه دیگر نمی‌تواند برای نفس مفید باشد، مثل نجّاری كه قبل از ساختن در، چون تیشه‌اش شكسته شده‌است، آن را رها می‌كند، به‌خاطر این‌كه دیگر به كارش نمی‌آید، هرچند دری كه باید می‌ساخت كامل نشده‌است. این نوع مرگ را مرگ «اِخترامی» نیز می‌گویند، حال این جداشدن غیر طبیعی نفس از بدن، یا به جهت تصادفات و بیماری‌هاست كه در هرصورت دیگر نفس نمی‌تواند از این بدن استفاده كند، و یا به جهت گناهان. چرا كه نفس گاهی از مفیدبودن بدنش مأیوس می‌شود و پس از سال‌ها ماندن و به كمال نرسیدن، آن بدن را رها می‌كند.

آن ها که خاطر گناهان شان می میرند
حضرت امام‌صادق(ع) می‌فرمایند: « مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَكْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالْآجال وَ مَنْ یَعیشُ بِالْاِحْسانِ اَكْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالْاَعْمار »  یعنی آنهایی كه به جهت گناهانشان می‌میرند، بیشتر از آنهایی‌اند كه چون اجلشان به‌سر آمده می‌میرند، و آنهایی كه به جهت كارهای خوبشان زندگی را ادامه می‌دهند، بیشتر از آنهایی‌اند كه براساس عمری كه باید بكنند، عمر می‌كنند.
پس این نوع مرگ یعنی یأس از ادامة حیات هم یك نوع مرگ غیرطبیعی است، چرا كه نفس بدون آنكه استفاده لازم را از بدن خود در جهت كمال انسانی یا حیوانی ببرد، بدن را رها می‌كند. چون نفس به جهت ذات مجردش نظر و آگاهی به آینده خود دارد و وقتی متوجه شد در آینده كمالی بر كمالاتش افزوده نمی‌شود، دیگر جاذبه‌ای برای ادامه حیات برایش باقی نمی‌ماند و لذا همین عدم جاذبه و پدیدآمدن یأس برای یافتن كمـال برتر موجب انصراف تكوینی نفس از بدن می‌شود.

نكتة ششم ـ حضورِ « كاملِ » نفس

نفس انسانی فوق زمان و مكان است و در همین راستااست كه در بدن، مكان برایش مطرح نیست. و در عین اینكه حضورِ«كامل» در بدن دارد، در مكان خاصی از بدن جای ندارد، زیرا مجرد از ماده است.
ملاحظه كردید كه نفس در رؤیای صادقه، بدون بدن در صحنه‌هایی حاضر می‌شود كه بعداً آن صحنه‌ها در زمان خاص و مكان خاص ظاهر می‌گردد، یعنی نفس، خارج از محدودیت زمانی و مكانی با حادثه روبه‌رو می‌شود و این است معنی فوق زمان و مكان بودن نفس. از طرفی خود ما احساس می‌كنیم كه در جای خاصی از بدنِ خود جای نداریم، در عینی كه در همه جای بدن خود هستیم. و در یك لحظه می‌توانیم اراده كنیم هم دستمان را حركت دهیم و هم پایمان را حركت دهیم و هم با چشممان به چیزی بنگریم. یعنی اگر نفسِ ما فقط در دست ما جای داشت، دیگر در همان لحظه نباید در پای ما جای داشته باشد. در حالی كه همه جا هست بدون این‌كه جای خاصی داشته باشد، و این است معنی دیگری از فوق مكان بودن نفس. وقتی‌‌كه می‌گوییم نفس «حضور كامل» در بدن دارد به همین معنی است كه همه جای بدن هست و محدود به جای خاصی نمی‌باشد. و این‌كه می‌گوییم مجرد از ماده است یعنی محدودیت‌های پدیده‌های مادی را - كه مكان‌مندی و زمان‌مندی است- ندارد  پس در این قسمت روشن شد نفس «حضور كامل» در بدن دارد و جای خاصی برایش مطرح نیست.

 

پایان پیام/187
کلید ‫واژه‌ها:
|
|
|

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

حجت الاسلام محمدی در گفتگو با شبستان خبرداد:

ارائه پیش نویس ساختار ستاد راهبری طرح ملی حفظ به محضر مقام معظم رهبری

خبرگزاری شبستان: رئیس شورای توسعه فرهنگ قرآنی گفت: گزارش جامعی از وضعیت حفظ قرآن کریم در کشور و بازبینی پیش نویس ساختار ستاد راهبری طرح ملی حفظ از سوی شورا تهیه و جهت ارائه به محضر مقام معظم رهبری و کسب تکلیف از ایشان در مورد اجرای طرح صورت گرفت.

اخبار برگزیده شبستان