خبرگزاری شبستان

یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰

الأحد ٢٢ ربيع الثاني ١٤٤٣

Sunday, November 28, 2021

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : فرهنگ و ادب - ادبیات و نشر زمان :   ۱۴۰۰/۷/۲۵ - ۱۰:۰۰ شناسه خبر : ۱۱۰۵۵۵۳

خاطرات فرمانده شهید مدافع حرم در«مثل یک خواب شیرین»
مراسم رونمایی از کتاب «مثل یک خواب شیرین» شامل خاطرات فرمانده شهید مدافع حرم، سردار حاج حمید مختاربند با حضور خانواده وی برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از انتشارات شهید کاظمی، مراسم رونمایی از کتاب «مثل یک خواب شیرین» شامل خاطرات فرمانده شهید مدافع حرم، سردار حاج حمید مختاربند به روایت همسر شهید نوشته طیبه مختاربند که به‌تازگی توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده، همزمان با ایام سالگرد شهادت وی با حضور خانواده این‌شهید در مسجد باقریه شهر قم برگزار شد.

در این مراسم که با حضور حجت الاسلام رضا محمدی از کارشناسان حوزه علمیه و شبکه معارف رادیو و تلویزیون و همچنین فعالین حوزه فرهنگ همراه بود؛ به خاطراتی از خدمات و فعالیت های جهادی این شهید بزرگوار پرداخته و در ادامه روایتی از سیره و سبک زندگی از زبان داماد این شهید عزیز در قالب خاطره بیان شد.

سردار شهید حاج حمید مختاربند سال‌ها در جبهه‌های دفاع مقدس بوده و پس از جنگ دغدغه‌های فرهنگی را دنبال کرده و جدا از آن‌ها، مناصب مختلفی داشته و حتی به ریاست بانک‌های انصار استان‌های جنوبی و سپس استان قم رسید اما مجاهدت را فراموش نکرد. او در جایگاهی که می‌توانست فکر اختلاس باشد، همه چیز را رها کرد و به سوریه رفته و همانجا به شهادت رسید.

نویسنده کتاب «مثل یک خواب شیرین» به‌عنوان دختر شهید، سعی کرده فقط منتقل‌کننده روایت مادرش باشد و به خاطر نسبتش با شهید بی‌جهت احساساتی نشود.

در بخشی از این‌کتاب آمده است:

حاج حمید کنارم نشست و گفت: «خانم می‌دونی شهادت یعنی چی؟ یعنی من برم بهشت منتظر شما بمونم تا بیاید و اونجا دوباره دور هم جمع بشیم.» از شدت گریه نفسم بالا نمی‌آمد، حاجی سرم را روی سینه‌اش گذاشت و گفت: «خانم تو باید قوی باشی؛ باید بتونی بعد از من به عنوان همسر شهید سخنرانی کنی...» حاجی داشت مرا برای یک مسئولیت مهم آماده می‌کرد؛ اما من به صدای تپش قلبش گوش می‌دادم و آرزو می‌کردم زمان بایستد و این ضربان زندگی‌بخش تا ابد در گوشم ادامه داشته باشد.

کتاب مورد اشاره با ۲۱۶ صفحه منتشر شده است.

پایان پیام/31

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

پژوهشگر حوزه رسانه:

رسانه های کلاسیک به خوبی از ظرفیت شبکه های اجتماعی بهره می برند

پارسا نجفی معتقد است با ظهور شبکه های اجتماعی، رسانه های کلاسیکی مانند پرس تی وی با تغییرکاربری می توانند از ظرفیت های این شبکه ها بهره ببرند.

اخبار برگزیده شبستان