عبدالکریمی، در نقد «هستی و زمان» مدعی شد:
رسالت اندیشه هایدگر، بر جان مترجمان آثارش نقش نبسته است
عبدالکریمی با ادعای اینکه نسل سومی های ما در حوزه هایدگر،اساسا امکان تفکر غیرمتافیزیکی را به رسمیت نمی شناسند، گفت: رسالت اندیشه هایدگر، بر جان مترجمان آثارش ننشسته و در ترجمه های فارسی از جان سخن او خبری نیست.

به گزارش خبرنگار شبستان، دکتر بیژن عبدالکریمی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی، در نشست نقد و بررسی ترجمه کتاب «هستی و زمان» توسط دکتر عبدالکریم رشیدیان، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، که در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، به ایراد سخن پرداخت.

 

وی در ابتدای سخنانش با اشاره به اینکه نقد و نقادی در کشور ما به نوعی برای همه دشوار است، درباره دلیل این امر گفت: چرا که در کشور ما ادب ظاهر و باطن هماره همسو نیست؛ عرف ایرانی و روابط عاطفی بین ما، ادبی را حکم می کند، اما بار مسئولیتی که در جایگاه های مختلف اندیشه ای متوجه ما می شود، حکم دیگر را می نماید و بنابراین جمع نمودن بین این دو همیشه دشوار می شود.

 

مولف کتاب «ما و جهان نیچه ای» در همین راستا و برای نقادی ترجمه هستی و زمان، کسانی مانند بابک احمدی، سیاوش جمادی و عبدالکریم رشیدیان را جزء نسل سومی دانست که در ایران به هایدگر روی آورده اند، و با این وجود، این سوال را مطرح کرد که آیا در حوزه هایدگر شناسی، نسل سوم، نسبت به نسل دوم و اول، گامی به جلو گذارده اند یا خیر؟

 

وی که شخص دکتر رضا داوری اردکانی را به عنوان نسل دوم و مرحوم فردید و همعصرانش را نسل اول این جریان معرفی کرد، در ادامه گفت: هر چند قضاوت کردن این باره دشوار است، اما باید توجه داشت که در جامعه ما نقد های سوبژکتیو بسیار زیاد است و دنبال نقد ابژکتیو بودن می تواند در این فضا بسیار امیدوار کننده باشد.

 

مولف کتاب «هایدگر و استعلا» در همین باره افزود: در نسل سوم، یک اراده دستیابی به خود متن متفکر نهفته است و آنچه که در اغلب این تلاش های نسل سوم صورت گرفته، نوعی واکنش به نسل اول و دوم نهفته است و زعم این مترجمان این است که گذشتگان مواجهه ای ایدئولوژیک و تئولوژیک با این تفکر داشته اند و این نسل سوم تلاش دارد تا مواجهه ای پدیدارشناسانه با هایدگر داشته باشد.

 

وی که مدعی بود علارغم تلاش نسل سومی برای دستیابی مستقیم به متن هایدگر، اما در این کار توفیقی نداشته اند، ادامه داد: چرا که نسل سوم گرفتار پیرایه های ایدئولوژیک است که مانع این دستیابی می شود. در نسل اول و دوم، در مواجهه عنصری وجود دارد که این عنصر در نسل سوم مفقود است.

 

مولف کتاب «نقدی بر جریان روشنفکری ایران» که خود را اولین کسی می دانست که زبان مرحوم فردید را تئولوژیک معرفی کرد، ادامه داد: هر چند اندیشه های داوری و فردید ایدوئولوژیک نیست اما رگه هایی از ایدئولوژیک و تئولوژیک را می توان در آن ها یافت؛ اما با این حال آن ها هایدگر را متفکری می دانندکه اندیشه هایش، باعث می شود که من تفسیر عمیق تری از متافیزیک غرب داشته باشم و این تفکر به من یاری می دهد که شرق را در قیاس با غرب بشناسم.

 

وی که بر این باور بود که مواجه این دو نسل پیشین با هایدگر، متفکرانه است، ادامه داد: اما نسل سوم گویی صرفا کوشیده اند تا به عنوان عضوی از آکادمیک، فعالیتی در همین راستا و بدون برخورد اندیشمندانه با این تفکر انجام دهند. مترجمین نسل سومی اثر هستی و زمان، ناسفتگی زبان هایدگر را به زبان خود هایدگر ارجاع می دهند که من با این نیز مخالف هستم.

 

مولف کتاب «مونیسم یا پلورالیسم» این نقصان زبان و معنا را مربوط به بحث بنیادینی می دانست که از همان آغاز بحث های فلسفی در آثار افلاطون هم بدان اشاره شده است. وی در این باره افزود: اما هایدگر متفکری است که تفکرش رسالت و عزم عظیمی بر عهده دارد که این رسالت و عزم با جان مترجم ننشسته است.

 

وی در این باره ادامه داد: هایدگر متفکری است که تحرکات تاریخ متافیزیک را مورد مطالعه قرار می دهد و آنچه او را هایدگر می کند دفاع از یک نوع وجود تفکر غیرمتافیزیکی است. اما مشکل اینجاست که زبان بالذات متافیزیکی است. زبان بالذات انتیک است و او خواستار تفکر غیر انتیک می باشد و این آغاز مشکل می باشد.

 

عبدالکریمی مدعی شد: نسل سومی های ما در حوزه هایدگر، اساسا امکان تفکر غیرمتافیزیکی را به رسمیت نمی شناسند و در واقع مترجمین فارسی «هستی و زمان» اسیر همان نسبت سوبژکتیویسم کانتی و دکارتی هستند. مشکل نیز اینجاست که یک تفکر غیرمتافیزیکی، چگونه می تواند به زبان متافیزیکی ترجمه شود. این غیرممکنی است که مترجمین ما انجام آن را به عهده گرفته اند.

 

وی با همه این تفاسیر مدعی بود که اما امکان ترجمه وجود دارد. وی در این باره گفت: اما به شرطی که توتالیته نباشد، امکان ترجمه وجود دارد؛ یعنی این ترجمه هنگامی امکان دارد که امکان وجود یک تفکر غیرمتافیزیکی را پذیرفته و استشمام کرده باشیم.

 

مولف کتاب «ما و پست مدرنیسم» میانجیگری محض در ترجمه آثاری مانند هایدگر و هگل و را غیرممکن دانست و گفت: اما مترجمی هم که متفکرانه این را به عهده بگیردف تئولوژیک و ایدئولوژیک می شود که این خود تناقض است. اما بدون تنفس در یک نوع تفکر شرقی، امکان رویارویی با متن هایدگر وجود ندارد.

 

وی که در نهایت به این نتیجه رسید که برخورد نسل اول و دوم با هایدگر را بر نسل سوم ترجیح می دهد، گفت: متن فلسفی بی تردید شورانگیز است و من هیچ متن فلسفی را بدون اشک نخوانده ام و کتاب «هستی و زمان» نیز اینگونه است؛ در حالی که این حالت در خواندن ترجمه آن نصیب شما نمی شود؛ چرا که در ترجمه های فارسی، سخن هست اما جان سخن نیست.

 

گفتنی است که جلسه نقد و بررسی ترجمه «هستی و زمان» به همت گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی، در تالار مولوی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی و با حضور دکتر سیاوش جمادی، دکتر بیژن عبدالکریمی و دکتر عبدالکریم رشیدیان، برگزار شد.


پایان پیام /


 

چاپ خبر